دکتر آبتين ساسانفر 
در گاتاها، سروده های زرتشت، تنها بخش اوستا که بينش و گفته های خود اوست سفارش های اخلاقی و رهنمودهای فلسفی بر پايه

خردگرايی آموزش داده شده. بی گمان هر انسان انديشمند به يک مکتب فکری يا ايدئولوژی اجتماعی گرايش دارد.

 خواه در زمينه های فلسفی يا

 باورمند به يکی از دين ها که به خداوند نسبت می دهند و مايل است

 تا بداند ديگران در مقام مقايسه چه عقيده ايی دارند و ديدگاه آنها نسبت به

 مسايل آفرينش و سرنوشت انسان چيست هرکس که ذهن خود را

 اندکی از وابستگی به تعصب رها سازد و انديشه های فلسفی زرتشت

 را بررسی کند، در صورتی که به ارزش آموزش های منطقی آن آگاه

شود به اين نتيجه خواهد رسيد که بهترين شيوه عملی برای مبارزه با 

فساد اخلاقی و آشفتگی های اجتماعی، بکار بستن همان آموزش

 هاست که بر پايه انديشه های خردگرايی استوار شده و همانند قانونی

 است که در تمام زمان ها ارزش دارد و توانايی اجرا دارد.

آموزش های زرتشت به گواهی تاريخ ملت ها که آزمايشگاهی

برای ارزشيابی روش ها و شيوه های اجتماعی است،

 قابل اجرا بودن خود را پيوسته آشکار .کرده است مردمی که آموزش های

 زرتشت را در ايران، هند و هر کجای جهان در طول تاريخ

 بکار بسته اند، از خوشبختی و پيشرفت در تمام زمينه ها بهره مند بوده اند. بی گمان آنچه در زمان ساسانيان هنگام گردآوری کتاب دينی به

 اوستای موجود ضميمه شده و آنرا اوستای نوين می نامند، برخی از آنها به دين زرتشت ارتباط ندارد، آن افزوده ها فقط از لحاظ تاريخی،

 ادبی و آگاهی به شرايط محيط در آن زمان ارزش دارند و از مبانی منطقی و وابستگی به مکتب خردگرايی دورند. به همين ترتيب ادبيات

 دينی پهلوی، نوشته هايی مانند ارداويراف نامه، بندهش، دينکرد و ساير کتابها که به دين مزديسنا در زمان ساسانيان نسبت می دهند،

رواياتی هستند از موبدان و نويسندگانی که بيشتر پای بند به باورهای سنتی و پاره ای روايتهای پيش از زرتشت بوده اند. که ميترا، آناهيتا و برای

 نمونه يکی از آنها،َکرتير پرنفوذترين موبد زمان ساسانيان است که چهار سنگنبشته از او وجود دارد، بيشترين فعاليتش جنبه سياسی و دولتی داشته و

 کمترين اشاره ای به زرتشت و آموزش .ساير ايزدان باستانی در يشت ها و دين زروانی را پيروی می کردند های او به عنوان پيامبر و آموزگار

 اخلاقی و آنچه در گاتاها آمده است ندارد داستان معراج و سفرهایَکرتير و ارداويراف به آسمان و آوردن خبر از دنيای ديگر، گزارش از

 وضع بهشت و جهنم، ديدار سرنوشت گناهکاران و پارسايان پس از مرگ، سراسر توهم و پندارهايی خلاف دين زرتشت است. اگر زمان

زرتشت در حدود يکهزارو پانصد سال پيش از مسيح فرض شود، در زمانی که کتاب اوستا گردآوری شد، نزديک به دوهزار سال می گذرد و

آنچه بنام آيين مزديسنی و بهدينی در آن زمان بوجود آوردند، مجموعه ايی از تمام دين ها و باورهای آريايی است که پس از حمله اسکندر و

 فروپاشی آيين رسمی زرتشت، در ميان گروه های گوناگون و سرزمين های پراکنده، رفته رفته، به شکل باورهای دينی گوناگون، رايج و

 پذيرفته شده اند نت های گوناگون موجود را، به اوستای نوين، افزودند. هدف اصلی از اين گردآوری آن بود که هر کس با هر دينی بتواند

 اعتقادات خودش را در يک منبع واحد و مشترک پيدا کند و با پذيرش با ظهور دين های گوناگون و در نتيجه چنين شرايطی، اختلاف

 عقايد دينی و اجتماعی بسياری بوجود آمده که علت بزرگترين مشکل زمان ساسانيان بود.برای رفع اين اختلافات، اصول دينی و يک کتاب رسمی،

 همبستگی اجتماعی و باور دينی ايجاد شود. بخصوص در برابر دين مسيح که هر روز به نيرومندی و گسترش بيشتر ادامه می داد و در تمام نقاط

ايران نفوذ کرده بود، چنانکه بزرگترين اسقف نشين مسيحی در تيسفون پايتخت کشور با صدها رهبر روحانی مشغول کار و تبليغ بودند.

 با گردآوری اوستا بيش از هرچيز وحدت سياسی مورد نظر بود نه گسترش آموزش های زرتشت، چنانکه در يشتها و ونديداد از زرتشت بعنوان

آموزگار و پيامبر ياد نمی شود بلکه او را با ايزدان اساطيری و خدايان پنداری چنان آميخته اند که جايگاه تاريخی و انسانی او پنهان می شود.

علت گسترش دين های مختلف به ويژه دين مسيح را در ايران می توان به دليل آزادانديشی که ميراث فرهنگی ايرانيان بود از يک سو و نبودن

 يک مرکزيت نيرومند فکری و دينی پس از فروپاشی آيين زرتشت و آشفتگی های اجتماعی از سوی ديگر دانست. به گواهی تاريخ نويسان، گاتاها

که آنرا اوستای کهن نيز می نامند، همراه با همه سفارش ها و سنتهای آيينی بر روی پوست که آن زمان کاربرد داشته، به صورت نوشته

 وجود داشت، موبدان و باورمندان، آموزه ها و سفارش های اخلاقی آن را که به شکل شعر و گفتاری موزون در حجمی محدود بود از بر داشتند و

تکرار می کردند آن متن ها که بينش ها و آيين واقعی و اصيل زرتشت است، با تمام ادبيات پهلوی و ضميمه های اوستای نوين تفاوت کلی دارد

گروه زيادی از جوانان و جمع زيادی از روشنفکران که در انديشه و آرزوی تغيير جامعه به سوی بهبودی و خوشبختی هستند برای پژوهش و

 گسترش آموزش های زرتشت کوشش می کنند، که به چند نکته از آن به کوتاهی اشاره می شود.

آيين اصيل و واقعی زرتشت هيچگونه شباهت و هم خوانی به آيين های ديگر ندارد، يک مکتب فکری و فلسفی است، به جای وعده های

واهی در جهان ديگر آموزش های او برای خوشبختی و صلح و سازندگی در همين جهانست. بايد انسان بهشت را با تمام ويژگی های آن

 در زمان زندگی و در همين جهان برپا دارد. اگر منظور از بهشت جا و مکانی باشد که تمام آرزوهای انسانی همراه .با خوشی های مادی و 

جسمی در آن فراهم است بايد در همين دوران زندگی به آن واقعيت داد و وجود آن را به جهان پنداری و خواب و خيال حواله نکرد

برای ايجاد بهشت و بهره مندی از آن بايد از يک نظام اخلاقی همراه با نوسازی و بارَوری جهان پيروی شود. بايد انسان به دست خود جهانی بسازد

 که در آن يک زندگی مرفه همراه با امنيت و عدالت برای همگان ميسر باشد نه آنکه در سياه چال فقر و درماندگی به دور از همه ويژگی ها و

 ارزش های انسانی، چند روزی به سر برد و به اميد وعده های پوچ در آخرتی دلخوش باشد که هر آيينی آن را به گونه ای تعريف می کند و

از داستانهای خيالی، پنداربافی و خرافات انباشته باشد بيگمان زرتشت هيچگونه راهکار يا آموزشی درباره جهان پس از مرگ و چگونگی

شرايط آن درباره آزار دادن گناهکاران يا پاداش پرهيزکاران نداده است. درباره جهان پس از مرگ واقعيت چنين است، انسانی که در اين جهان

 هماهنگ با آموزش های زرتشت به سر برد، چنانست که در بهشت زندگی می کند. يعنی آنجا که هنجار دادگری و شيوه های خردمندی گسترش دارد

زرتشت در هات ۲۸ بند ۸ برای خودش و فرشوشتر و يارانش درخواست بهشت می کند و نشان می دهد که بهشت در پرتو انديشه

نيک (وهومن) يعنی خرد اهورايی و پيروی از آيين راستی به وجود می آيد، بهشت جايگاهی است برای همگان که بايد در همين جهان به

 دست انسان بوجود آيد بيگمان جايگاه چنين انسانی در صورت وجود جهان پس از مرگ، در بهشت خواهد بود. در غير اين صورت

 هم در اينجا و هم در آنجا جايگاهش جهنم است. در آن جهانی که آزادی و شادی و درستکاری زيربنای جامعه باشد، هر انسان خردمند

آرزو می کند که بيشتر در آن ماندگار باشد و از زندگی طولانی تر بهره مند شود. از اين رو يکی از پاداش هايی که زرتشت برای پارسايان و

پيروان آيين راستی درخواست می کند، ديرزيوی و عمر دراز است. (هات ۳۳بند۵­هات ۴۳ بند ۱۳) تا بيشتر از خوشبختی و شادی در اين

 جهان استفاده کند. در بينش زرتشت انسان در کانون آموزش ها و انديشه های فلسفی و اخلاقی جای دارد، چون اين توانايی در او وجود دارد که در

 نتيجه آموزش تغيير کند. (هات ۲۹ بند۷­ هات ۳۲بندهای ۹و۱۱­هات ۳۳ بند ۱۳­ هات ۴۵ بند ۶) و می تواند با گزينش درست به سوی منش و

 کردار پاک اهورايی رود ويا با گزينش نادرست و اهريمنی به سوی پستی گرايد و سرچشمه خشم و ويرانگری شود.

تلاش آيين زرتشت در آن است که انسان خودش را بشناسد، به توانايی های خود پی ببرد و بداند که در ايجاد نيکی و بدی دخالت

 دارد و می تواند آفريننده خوشبختی و بدبختی باشد بنابراين انسانی که از اين نيرو و امتياز برخوردار است وظيفه دار و مسئوليت پذير است.

 مسئول خوشبختی و پيشرفت جامعه و سرنوشت خويش است. شکست ها يا پيروزی های آينده نتيجه گزينش و کار و کنش اکنون اوست.

آگاهی از اين جايگاه و پرورش اين انديشه نياز به آموزش و آموزگاران بلندپايه و باورمند دارد. هات ۳۲ بندهای۱۱­۱۰­۹

در سنت و آيين زرتشتی نقش آموزگار، دارای بالاترين ارزش های مينوی و اخلاقی است و منظور از آموزگار فقط يک روحانی

حرفه ايی تنها در نقش موبد نيست، هر شخصيت اجتماعی و علمی با نفوذ که گفتار و کردارش بتواند ديگران را تحت تاثير قرار دهد،

 می تواند نقش آموزگار داشته باشد. (هات ۳۲ بند ۱۱) و هات های ديگر انسان های خردمند و پارسا چنانکه در نيايش ارزشمند يتا اهو از

 آنها ياد شده، نقش رهبران جهانی و رهبران روحانی را بايد برعهده داشته و بتوانند، به عنوان بهترين آموزگاران برای همنوعان خود سرمشق راستی،

 پيمان داری و سازندگی باشند. اجرای دستورها و اصول آيين زرتشت که از خردمندی سرچشمه می گيرد همراه با آموزش درست امکان دارد.

 در(هات ۴۵ بند ۶) آمده است.

«...باشد که اهورا مزدا با گوهر پاکش آرزوی مرا بشنود او را که در پرتو بزرگی و شکوهش با وهومن (انديشه نيک) رايزنی کردم تا بهترين ها

را با خرد خويش به من بياموزد».

 بايد تنها از اهورا مزدا که نماد خردمنديست و شش فروزه او آموزش گرفت. در (هات ۳۳بند ۱۳) آمده است «...ای اهورای دورنگر برای

 پشتيبانی من، (خردمندی) آن نيروی خدايی بی مانند را که«پاداشی از سوی وهومن (انديشه نيک) است ارزانی دار، ای آرمئيتی پاک، وجدان و

 انديشه ام را با اشا (راستی، دادگری) آموزش بده هرگاه در بندی از گاتاها درباره آموزش يافتن به يک يا چند صفت اهورامزدا اشاره می شود،

 منظور آن است که برای هماهنگی با آن ويژگی بايد از اصول خردمندی که مزدا نماد آنست پيروی کرد. شش صفت اهورامزدا جزو ذات او

 و پيوسته به آنند. سپنتا آرمئيتی که به آن اشاره شد، نشان دهنده والاترين ويژگی يک موجود است. پرهيزگاری، خدمت و احترام به ديگران، فداکاری،

 از خود گذشتگی، پاکدامنی، آرامش، دادگری، محبت و عشق ورزی به انسان ها و هر صفت و شيوه پسنديده ديگر از خردمندی سرچشمه می گيرد

عشق، محبت، انصاف و همه ارزش های والای انسانی با خرد و دانايی پيوسته است، هرگز يک آدم نادان، نابخرد و عقب افتاده، نمی تواند

 معياری برای انصاف و از خودگذشتگی داشته باشد يا معنی خدمت به ديگران را درک کند. اگر عشق و محبتی هم از نادانی و بی خردی

 سرچشمه بگيرد، نتيجه آن ويرانگريست و ارزش ندارد چه بسا زيان آور و خطرناک نيز باشد. نظير تظاهر به گريه کردن، سوگواری و بر سر و

سينه خود کوفتن و ساير گفتار و کرداری که دور از انديشه رسا است و کمترين نشانی از عشق به خدا و جايگاه والای انسانی ندارد يگانه

 آيين و مکتب خردگرايی که عقل و عشق را با هم پيوند می دهد دين زرتشت است. عرفان زرتشت و شناسايی حقيقت از راه ژرف انديشی و

 الهام گرفتن از علم و آگاهی درونی امکان دارد و نمی تواند پايه و اساس دينی داشته باشد. عشقی که مورد نظر صوفيان و درويشان است که عشق

 واقعی و حقيقی را فقط عشق به خدا می دانند و بايد با رياضت و آزردن جسم، پس از طی مراحل گوناگون به آن دست يافت. چنين عشقی

با آنکه از پايگاهی سزاوار احترام برخوردار است، نمی تواند عشقی باشد که تمام مردم يک جامعه آن را به خود تحميل کنند و به دنبال آن باشند

عشقی که در نتيجه گوشه گيری و ترک دنيا باشد تعادل جامعه را بهم خواهد ريخت. در دنيايی که همگان درويش و گوشه گير باشند، برای

 هيچکس حتی برای درويشان و صوفی ها نيز جای زندگی نيست.

اهل تصوف که پس از گذشت زمان کوتاهی پس از چيرگی اسلام در ايران برای گريز از احکام اسلامی پديد آمدند، برای آسايش داشتن و در

 امان بودن از تعرض دينداران، پرستش و نيايش خدای واحد را که دستور اسلام است به عشق ورزی با او تبديل کردند. عاشق خدا شدن و

بمرحله فنا فی اله رسيدن، نه تنها با پرستش خدای واحد و بی شريک که بالاترين حکم قرآنست مغاير نيست، .بلکه چند پله هم از آن بالاتر است،

 چون در قرآن واژه عشق و عشق به خدا وجود ندارد، به اين ترتيب هيچکس حتی محتسب کج انديش و کوربين نيز نمی تواند يک عاشق خدا را

 مجازات کند زرتشت عشق به راستی و فضايل انسانی را که سپنتاآرمئيتی نماد آنست، آموزش می دهد که از دانايی و خرد مزدايی

 سرچشمه می گيرد و با بهره مندی از نعمتهای خوب طبيعت هماهنگی دارد.

انسان بدون آموزش درست بوسيله آموزگاران شايسته و فرهيخته که بتوانند آيين راستی را چنانکه در گاتاها آمده است آموزش دهند،

 هرگز راه بجايی نمی برد و به خوشبختی نمی رسد. در (هات۳۲ بندهای ۱۱­۱۰­۹ و ۱۲) ويژگی و منش آموزگار بدانديش که پيام راستين را

با گفتارش تحريف می کند و خرد زندگی را تباه می سازد و مردم را از کردار خوب باز می دارد با گفتاری فشرده آموزش می دهد.

گاتاها با حجم محدود در بردارنده انديشه و فلسفه ای فراگير است که برای هر پرسش درباره آفرينش، آفريدگار و نقش انسان پاسخی پذيرفتنی دارد،

 از نقل داستان های تاريخی و روايات دور از عقل سليم که باعث توضيحات بی ثمر و طولانی شدن مطلب است، چيزی در آن ديده نمی شود،

 با اين وجود يکی از دشمنان زرتشت بر گاتاها ايراد گرفته که مطالب آن تکراريست در حاليکه تمام اصول و انديشه های اخلاقی و فلسفی بدون

آنکه تکرار شود در هفده فصل و دويست و سی و هشت بند بدون طول و تفصيل ملال آور يا کمبود و کاستی، پاسخ پرسش های مورد نياز به روشی

بيان شده است. هفده هات گاتاها را هنگام گردآوری اوستا در زمان ساسانيان ميان کتاب يسنا که دربردارنده نيايش های گوناگون و

 دارای هفتاد دو هات است جای داده اند. نخستين سرود گاتاها از هات ۲۸ يسنا آغاز می شود.

در نخستين بند اين هات با نيايش و نماز به اهورامزدا درخواست پشتيبانی از سپنتاَمئينيو می شود، يعنی آن گوهر و خميره ذاتی که در رأس

شش صفت اهورا قرار دارد و جايگاهش در نهاد و سرشت آدمی است. درخواست زرتشت در وهله نخست آنست که با پيروی

از سپنتاَمئينيو بتواند همه کارها و کردارش هماهنگ با اشا (راستی) و خرد وهومن (انديشه نيک) باشد. بدين وسيله و با پذيرش اين درخواست

است که اهورامزدا روان جهان (مردم و جهانيان) را خوشبخت ميکند. برای توضيح توانايی و ميزان شناخت انسان درباره حقيقت آفرينش

 زرتشت در بند دوم هات ۲۸به دو جهان اشاره می کند: ۱­ جهان مادی ۲­ جهان مينوی

اين دو جهان از يکسو بهم مربوط و پيوسته اند و از سوی ديگر هر يک برای خود شرايط و قوانينی دارند که آنها را از يکديگر جدا می سازد.

 «بشود ای اهورامزدا با ياری وهومن (انديشه نيک، نماد خرد کل) به تو نزديک شوم، پاداش هايی را که از راه اشا (راستی و نظام کائنات) به

 دست ميايد در دو جهان مادی و جهان مينوی به من ارزانی شود، با آنهاست که برای پشتيبانان تو خرمی و سربلندی پديد می آيد» بند ۲ هات ۲۸

جهان مادی: تشکيل می شود از آنچه محسوس است، لمس می شود و در معرض ديد قرار دارد، بدين ترتيب همه پديده های طبيعی از

کوچکترين ذرات تا بزرگترين کهکشان ها به جهان مادی وطبيعی تعلق دارند. اين جهان تابع قوانين جبری، هميشگی و بی انتها است که روابط ميان

 پديده های مادی و نظام هستی را برقرار و تنظيم می کند. انسان در ايجاد آن قوانين کمترين دخالتی ندارد و قادر به تغيير و دست کاری در آنها نيست.

ولی هر اندازه در شناخت پديده های طبيعی و امور علمی پيشرفت کند، می تواند آنها را بهتر مهار کند و زندگی خود را با آنها تطبيق دهد و

 با کاربرد آنها بر طبيعت مسلط شود، خارج شدن از جو زمين، دسترسی به سيارات و صدها نمونه ديگر که از شناخت قوانين رياضی و طبيعی

 از قرنها پيش به دست آمده نشان دهنده آشنايی بيشتر و شناسايی آن قوانين تغيير ناپذير جهان مادی است.

جهان مينوی: منظور از جهان مينوی در آموزش های زرتشت، جهان آخرت و پس از مرگ نيست. جهانی است که پديده های روانی و

غيرمادی انسان را دربردارد، مانند عقل، عشق، اراده، احساس و ساير پديده های روانی که همراه با ذات و طبيعت انسان است.

انسان از دو عنصر جداگانه بوجود آمده، جسم و روان، انسان از لحاظ جسم و تن خويش به جهان مادی تعلق دارد و تابع همان قوانين جبری است.

 همانند يک پديده طبيعی، ولی از لحاظ روانی وابسته به جهان مينوی است که در آن هيچ قانون جبری و دائمی حکومت ندارد. قوانين جهان مينوی

 حاکم بر روابط اجتماعی توسط انسان وضع و تدوين می شوند و می توانند متناسب با احتياجات فردی و اجتماعی انسان تغيير کنند. انسان از لحاظ

جسم و تن خويش تابع قوانين جبری و ضروريست ولی از لحاظ روحی و روانی، آزاد و مختار است و تابع هيچ قانون از پيش ساخته شده و ازلی

 و ابدی نيست. انسان از لحاظ جسمی مجبور و از لحاظ روانی آزاد است، به همين دليل اصل آزادی گزينش، قدرت سنجش خوب از بد بر پايه

خردمندی و تعيين مسير او در روش و کار و کنش اجتماعی حاکی از وابستگی او به جهان مينويست بمعنی مالک و خداوند است،

 «خداوند خرد، نماد خردکل» آنست که جهان و انسان را با انديشه و خرد خود آفريده AHURA بمعنی خرد و

 اهورا MEDHA واژه مزدا از ريشه سانسکريت است. «از آنجا که ای مزدا در آغاز، جهان زنده وجدان و بينش ما را با انديشه و خرد

خود آفريدی و آنگاه به تن ما جان بخشيدی ......(هات ۳۱ بند۱۱) هر کجا در گاتاها به واژه اهورامزدا برخورد شود می توان بجای آن

 واژه خردمند يا آفريدگار خردمند را بکار برد. در گاتاها مبانی عقلی با اصول علمی هماهنگی دارند. 

آنجا که شيوه های خردمندانه و نظام هستی سروری دارند، انديشه و منش با آگاهی و دانش همراه و همسنگ است».

 در (هات ۳۰ بند۹) می خوانيد که منش خردمندانه با دانش همراه و.....»

داشته باشد بنابراين آفرينش به عنوان يک پديده ايکه حادث شده است می تواند فقط يک علت يا خالق داشته باشد و آن آفريدگار يکتاست.

اگر علت ها و پديدآورنده های گوناگون در ايجاد آفرينش همسنگ است، يعنی هر حکم عقلی با حکم علمی سازگاری دارد. از مبانی و پايه های

 شناخت در علوم طبيعی اصل عليت است. هر معلول يا پديده ای که به وجود آمده می تواند فقط يک علت نقش داشتند اين هماهنگی ميان پديده های

هستی و اين نظام بی نقصان در هستی نمی توانست وجود داشته باشد و به جای آن آشفتگی و تضاد سراسر آن را فرا می گرفت و هيچ پايه و اساس

 ثابتی نمی توانست بر جهان حکومت کند. بدين ترتيب يکتايی آفريدگار در متن فلسفه خردگرايی زرتشت نهفته است.

هر حکم علمی نيز بر پايه خرد رسا سازگار است. چنانکه مشاهده و يک حادثه که پيوسته تکرار شود به موجب حکم عقلی تابع يک نظام هميشگی و

 منطقی است و تمام حادثه های طبيعی مانند آنکه خورشيد هر روز از شرق سرمی زند و در غرب فرو می نشيند، يا باران از ابر می بارد،

يعنی پديده ها و حوادث طبيعی که علت آنها مورد تاييد عقل است نيز با مبانی علمی منافات ندارد و نيز احکام علمی مانند آنکه زاويه های يک

 مثلث هميشه ۱۸۰ درجه است، آب در صد درجه می جوشد، سرعت سقوط جسم متناسب با وزن آن در شرايط مشابه است با احکام عقلی

 همسان است روش مشاهده، آزمايش و استقراء که پايه آگاهی و درک علمی است با فلسفه خردگرايی هماهنگی کامل دارد. بدين ترتيب هيچ يک

 از آموزش های زرتشت، از روايت های تاريخی يا پندارهای واهی و خرافی سرچشمه نمی گيرند و با داده های علمی سازگاری دارند.

از اين رو آيين زرتشت يک آيين جهانيست که فقط به يک سرزمين محدود و مردمی معين تعلق ندارد. هر کس در هر کجای دنيا می تواند آن

 آموزش ها را بررسی کند. در صورتی که آنها را درست و سودمند ديد با ژرف انديشی و آزادی کامل آنها را گزينش کند و بکار بندد در تعريف

 و شناخت اهورامزدا در گاتاها آمده است که خدا بزرگترين و برترين نيرو ی است که هستی را آفريده و به گردش درآورده (هات ۳۱ بند۱۱)

برخلاف اين تعريف آيين های گوناگون خدا را موجودی معرفی می کنند که دارای احساساتی نظير انسانست ولی در جايگاهی قويتر.

 موجوديست که می خندد، کشتی می گيرد، عصبانی می شود و خشم می کند. مخالفين خود را عذاب می دهد، آنها را نه يکبار بلکه تا ابد دوباره

 زنده می کند و در آتش جهنم می سوزاند و کيفر می دهد همين خدا نيز می تواند با طرفداران خود مهربان و بخشنده باشد، به آنها عزت و

 بزرگی بدهد، از گناه آنان با نذورات و هدايا به ماموران او که نقش واسطه دارند گذشت کند و بجای جهنم آنها را به بهشت تصوری ببرد.

 خوب و بد­ خوشبختی و بدبختی­ عزت و ذلت به دست اوست. هيچکس در سرنوشت خود نقشی ندارد و هرکس کلام او را که به وسيله نماينده او

 ابلاغ می شود نپذيرد بايد کشته و نابود شود.

در اين آيين ها چنين وانمود شده که هر حقيقت و انديشه ای به واسطه نماينده او به بشر ابلاغ شده، بنابراين هيچکس حق انديشيدن و نوآوری ندارد.

 بديهی است هر آيينی برای خود خدايی دارد، هر خدايی در دينهای ابراهيمی نماينده ای فرستاده که مردم را به سوی خود جلب و طرفدارانی پيدا کند.

 هر يک از آن نمايندگان (پيامبران) برای پشتيبانی از خدای خود بايد با آيين های ديگر بجنگد که آنها را مجبور به اطاعت از خود کنند، اگر

 تسليم نشوند بايد نابود شوند. زيربنای اين انحصارطلبی و سلطه جويی در ترس و وحشت ويا وعده و وعيدهای واهی قرار دارد و می تواند انسانهای

جهان را ويران و مردم را بی خانمان کنند. هر تعريفی برای آفريدگار و نسبت دادن صفات ناپسند انسانی نظير قهر و غضب و ظلم وجنايت به

او نوعی خداسازی و دروغ آفرينی است. هيچکس ساده لوح و خام انديش را که از نيروی خرد بی بهره هستند و به آسانی فريب می خورند

 جلب کند و لشگری از هواداران متعصب که غالباً انگيزه خودخواهی و سودجويی دارند تشکيل می شود که نبايد برای خدايی که نديده و نمی شناسد

تعريفی بدهد و آنرا نمونه و الگويی با احساسات بشری معرفی کند. هر انسان خردمند به آسانی می تواند دريابد، که اين نظام نيرومند و کاستی ناپذير که

حاکم بر کائنات است و به دقت اعداد رياضی هر پديده ای را بجای خود قرار داده، خودبخود و تصادفی نيست. آفريننده ای دارد توانا و صاحب

بزرگترين قدرت که از حدود درک و شناسايی ما خارج است.

زرتشت نماد و مظهر آن نيروی فراگير، يعنی خدا و آفريننده يکتا را اهورامزدا می داند که مظهر و نماد خرد کل است.

 اهورامزدا خدای زرتشت هيچ چيز بد نيافريده و نخواهد آفريد. خدا سرچشمه نيکی و خوبی و خوشبختی است. اگر پرسيده شود،

در اين صورت آفرينندهَشر، فساد، ظلم، دروغ و کشتار کيست؟ پاسخ آن در هات ۳۰ از گاتاها آمده ست که دارای يازده بند است، اگر آنها

 بدرستی بدنبال يکديگر و پيوسته با هم خوانده شوند، بزرگترين آموزش فلسفی آيين زرتشت در آن نهفته است که به مسايل مختلف پاسخ می دهد

از قبيل عامل نيکی و بدی، جايگاه انسان در آفرينش، لزوم خوش بينی و شکست نهايی عامل شر، ثنويت و دوگانگی در اخلاق و منش انسان

در هات ۳۰ يسنا که سرود سوم گاتاهاست زرتشت آموزش می دهد که دو مينو يا گوهر در نهاد و طبيعت انسان آفريده شده. يکی بنام سپنتاَمئينيو

 که نماد شش صفت اهورامزدا است و ديگری انگرَمئينيو (اهريمن) که مظهر شر و فساد و ويرانگری است. اين دو مينوی همزاد و غيرمادی

 رقيب و دشمن يکديگرند، هرگز ميان آنها سازش و همکاری وجود ندارد، آنها ساکت و بی حرکت همچون رويايی خفته و در خوابند.

 انسان که دارای آزادی و اختيار است می تواند يکی از آنها را هنگام کار و گفتار خود انتخاب کند اگر سپنتاَمئينيو را برگزيند بسوی صفات

 اهورامزدا می رود و سرچشمه خوبی و سازندگی و صلح و خوشبختی می شود. اگر به سوی اَنگرَمئينيو (اهريمن) گرايش جويد، عامل شر و فساد و

ويرانگری و هزاران بدبختی ديگر می شود. اين دو گوهر که در وجود آدمی جای دارند هر يک می کوشند انسان را به سوی خود جلب کنند

و دائماٌ در نزاع و ستيزند در نهاد انسان يک جنگ دايم ميان خوبی و بدی برای گزينش يکی از آن دو گوهر در جريان است. انسان با انتخاب

 يکی از آنها ميتواند آفريننده خوشبختی و صلح و سازندگی شود يا آفريننده بدبختی و جنگ و ويرانگری. در آيين زرتشت انسان آزادی

 گزينش دارد و با امتياز و نيروی خردمندی می تواند خوب و بد را از يکديگر تشخيص دهد. شناختن آنکه چه چيز خوب يا بد است ميزان و معيار دارد.

 هر کار و گفتاری که با شش صفت اهورامزدا «راستی­ انديشه نيک­ نيرومندی­ پرهيزگاری ­ رسايی و تکامل جسمی و روانی­ پايندگی و

 بی مرگی (اشا­ وهومن­ خَشترا­ آرَمئيتی­َهئورَوتات­ اَِمِرتات)» هماهنگ باشد خوب است و بايد برگزيده شود. انسان با قدرت سنجش و تشخيص

خود می تواند در تمام مراحل زندگی آنچه درست و خوبست بشناسد و برگزيند و با اراده آزاد خود به سوی سپنتاَمئينيو برود نتيجه آنست که اين

انسان با چنين توانايی ها دارای مسئوليت و وظايف مهم است. انسان با انتخاب خود سرنوشت و فردای خود را می سازد و شکل می دهد.

خوشبختی و بدبختی هر کس به دست خود اوست. هرکس در هر شرايط محيطی و ارثی به وجود آيد با همنوعان خود برابر است.

 هيچکس از روز تولد بدبخت يا خوشبخت آفريده نمی شود. خدای زرتشت با انسان در رابطه ای مستقيمقرار دارد. هيچ واسطه ای ميان آنها

وجود ندارد زرتشت يک آموزگاری است که پيام دارد. پيام آور و آموزگار خردمندی، نيايش راستی و پاکی، رسيدن به خوشبختی و آرامش است.

 انسان خود با .بهره مندی از خرد با خدای خود که مظهر و نماد خرد کل است مشابهت دارد و در ارتباط دايم است و می تواند با پيروی از

 صفات او به او نزديک شود اين نزديک شدن به خداوند حد و مرز ندارد. رسايی، تندرستی و کمال از صفات اهورامزداست. انسان با شناخت

 اين صفات می داند که جهان جهانی است متحول که پيوسته در تغيير و دگرگونی است ولی اين دگرگونی بايد سمت و جهت معين داشته داشته باشد

 و آن رفتن به سوی تکامل و ترقی و تعالی است که انسان به ابزارهای لازم برای آن مجهز است. فلسفه خردگرايی زرتشت، انسان

را در مرکز جنبش و دگرگونی جهان مينوی می داند. نقش انسان در ساختن آينده خود و جهان بزرگترين و بالاترين عامل زندگی است.

انديشه انسان مداری زرتشت هماهنگ با موقعيت و توانايی اوست. خداوند در آيين زرتشت دوست و راهنمای انسان به سوی خوشبختی است.

 هرگز خشمگين نمی شود و عذاب و کيفر نمی دهد و نيز هرگز گناهی را نمی بخشد. اگر کسی مرتکب گناه و جرمی شود که آشکار باشد،

 به موجب مقررات قانونی مجازات می شود. اگر تقاضای بخشش می کند مسلماٌ جرمی مرتکب شده که از ديد و حوزه قانونی پنهان بوده و

برای رهايی از عذاب وجدان به خداوند متوسل می شود.در آيين های گوناگون به پيشوايانی که خود را واسطه و نماينده خدا می دانند مراجعه می کند

و آنها با مراسمی که حاکی از دروغ و فريب است خواستاران بخشش را به اعتراف وادار می کنند، هدايايی می گيرند که هرگز 

خداوند به آنها نيازی ندارد و به دست او نمی رسد تقاضای بخشش و شفاعت با دادن هدايا و گريه و زاری از روی جهل و سادگی است.

 کسی می تواند چيزی را ببخشد که صاحب و مالک آن باشد. خدا که صندوق و انباری ندارد که گناهان همه انسانها را گردآوری و تملک کند و

 هر زمان هديه و رشوه ايی برسد، بخشی از گناهان را که در دفترش ثبت شده ناديده بگيرد. در آيين زرتشت بخشش گناه و شفاعت نزد

 اهورامزدا وجود ندارد.

خدای زرتشت نه می ترساند، نه وعده و وعيد می دهد. آنکس که تقاضای بخشش می کند حتماٌ دارای وجدانی حساس است که از

 کار و کنش خود پشيمان شده، در اين صورت برای رهايی از عذاب وجدان بايد آنقدر به کارهای خوب و خدمت به مردم بپردازد تا با

تشخيص همان وجدان حساس گناه خود را جبران شده بداند. پاک شدن گناه انسان يا به وسيله اجرای قانون است يا به دست خود انسان.

 در آيين زرتشت اهورامزدا، خدای يکتا رقيب و همتا ندارد. اهريمن در برابر و رقيب اهورامزدا نيست. اهريمن «انگرَمئينيو» رقيب و

دشمن سپنتاَمئينيو در برابر و رقيب يکديگرند و جايگاه هر دو در نهاد و باطن آدمی است. 

در بند۲ هات ۴۵ گاتاها آمده: اکنون سخن می گويم درباره دو گوهر غير مادی نخستين که بنياد، زندگی و جهان انسانهاست.

يکی از آن دو که پاکترين است به آنکه پليد(تبهکار) است. چنين می گويد: نه انديشه های ما، نه»

آموزش های ما، نه خرد ما، نه گزينش های ما، نه گفته های ما، نه کردار ما، نه آيين ما، نه روان های ما با يکديگر سازگاری ندارند».

اين دو گوهر غير مادی نخستين که بزرگترين عامل در آفرينش و موجوديت انسان در جهانست در خارج از انسان و در جهان طبيعت وجود ندارند.

 داوری درباره خوبی بدی يا خير و شر مخصوص انسانهاست اگر وجود انسان از عالم طبيعت حذف شود، در اين صورت داوری درباره خوب

 و بد نيز وجود نخواهد داشت انسان است که به خوب وبد معنی می دهد. يک پديده طبيعی مانند آب، سنگ، زمين و هزاران پديده ديگرحرکت و

 مسيرشان جبری و غيرارادی است ولی حرکت انسان و مسيری که در زندگی طی می کند اراديست. انسان موجودی است که به وجود خودش

 آگاهست نفع و ضرر خود را تشخيص می دهد و بر حسب آن راه و مسير خود را بر می گزيند، اما تخته سنگی که از کوهستانی جدا شود و

آبی که در جويباری جاری گردد، نمی توانند راه خود را به اختيار خود انتخاب کنند.

وجود آن دو گوهر غير مادی که مظهر خوبی و بدی هستند، يعنی خوش ذاتی و بدذاتی از روز نخست آفرينش با تجربه و تاييد هزاران نسل انسانی

 شناخته شده و مورد تاييد است. ولی اين دو گوهر که مبنای تشخيص خوبی و بدی است در ميان پديده های طبيعت و جهان مادی وجود ندارند.

اين دو مينو با طبيعت و فطرت انسان آميخته است، دو عامل مجزا و جدا از يکديگر به انسان امکان داوری و گزينش می دهد در برابر انسان

 تا دوچيز يا بيشتر وجود نداشته باشد مقايسه و گزينش خوب از بد، خوبتر يا بدتر امکان نخواهد داشت. گروهی در نتيجه برداشت نادرست از

 و دو خدايی کرده اند. خدايی که آفريننده (dualisme) آموزش های زرتشت يا به علت دشمنی و غرض ورزی اين دو گانگی اخلاقی را که در

 نفس آدمی جای دارد تعبير به دوگانه گرايی و ثنويت خير و خوبيست و خدای ديگری که آفرينندهَشر و فساد است. باورمندان آيين زرتشت از

 هزاران سال پيش بدون کمترين ترديد يا چند دستگی که ميان آيين های ديگر ديده می شود و نيز دانشمندانی که عمری در پژوهش اصول و تاريخ

زرتشت و زرتشتيان به کار بسته اند با قاطعيت تمام يکتاپرستی و وجود يک آفريننده واحد را در آيين زرتشت تاييد و تصديق دارند

هنگامی که يک زرتشتی و پدران او از قرن ها پيش باور خود را به يک خدای واحد اعلام کرده اند و آن را آموزش می دهند چگونه شخصی

 می تواند ادعا کند که باور يک زرتشتی را از خود او بهتر می داند و بگويد تو که زرتشتی هستی و به اين آيين اعتقاد داری نمی دانی که

در دينت دو خدا وجود دارد. در ميان پاره ای از خاورشناسان که مسلماٌ دانش و تخصص آنها، اعتقادات، باورهای دينی، ميزان توجه و علاقه

 آنها با يکديگر متفاوت است، هستند کسانی که تزها، نظريات و تصورات گوناگون درباره آيين زرتشت ارايه کرده اند و در آينده نيزچنين خواهند کرد.

 نتيجه پژوهش های مختلف که متکی به دلايل تاريخی و علمی مستند نيست طبيعتاً همراه با فرضيه ها و تصورات گوناگون است که با

 انديشه و اعتقاد يک زرتشتی ممکن است تفاوت و مغايرت داشته مباينت داشته باشد از هر گونه ارزش و اعتبار علمی بدور است. آنها که باور

 زرتشتيان از راه تحقير به تعبيرها و برداشت افراد بومی نسبت می دهند، انديشه ها و تصورات خود را دارای ارزش باشد، غافل از اينکه آيين

 زرتشت که اساس هويت و مهم ترين پايه فرهنگی مردم فارسی زبان است در خاستگاه خود طرفداران و باورمندان بسيار دارد و روايات يا

تصوراتی که با حقيقت آن علمی می دانند، سخت در اشتباهند.

گفتار يا نوشتار يک باورمند که از انديشه خود دفاع می کند يا گفتار و نوشتار يک مخالف که آن انديشه را مردود می داند با يک تحقيق

 علمی بايد تفاوت داشته، پژوهش يک دانشمند نبايد جنبه طرفداری يا مخالفت داشته باشد. بايد حقايق و واقعيات مستند را دربر گيرد، در غير

اين صورت چنين تحقيقی مبتنی بر فرض ها و پندارهای گوناگون خواهد بود که جنبه داستان سرايی دارد در زمينه تاريخ، فرهنگ و آيين ايرانی

 از سوی دانشمندان عاليقدر پژوهش های فراوانی به عمل آمده که مبنای اطلاعات تاريخی و زبانشناسی آيين زرتشت است.خدمات بسيار باارزش

 در اين زمينه انجام داده اند که مورد تاييد و قدردانی علاقمندان بويژه باورمندان زرتشتی است. بی گمان هر يک از پژوهشگران درباره زمان و

 تاريخ، زادگاه زرتشت و مسايلی از قبيل آنچه از آيين زرتشت به ما رسيده، ترديد دارند که آيا از راه متن های نوشته شده بوده يا انتقال شفاهی

از نسلی به نسل ديگر، تاريخ ابداع الفبای اوستايی به چه زمانی برمی گردد، آيا جديد است يا قديم. اگر جديد است در چه زمانی و بدست

 چه کس و کسانی نگاشته شده و ده ها مسايل ديگر از اين قبيل مورد گفتگوست که به هر صورت با مبانی فلسفی و انديشه های اخلاقی گاتاها

 نمی تواند ارتباط داشته باشد و يا تأثيری ژرف به طور مثبت يا منفی در شناخت بينش زرتشت ايجاد کند. ولی پاره ای از تِزها و تصورات

 پژوهشگران که وارد فلسفه و آموزش های اخلاقی و اجتماعی زرتشت می شوند بدون هيچگونه سوء نيت يا غرض ورزی برخلاف واقعيت

آيين اوست و انديشه ای را که در گاتاها به روشنی توضيح داده شده نمی رساند. يک نمونه آن ترجمه و برداشت نيايش يَتااَهووئيريُو در

هات ۲۷ بند ۱۳. يکی از مترجمين دانشمند، ايرج تاراپوروالا به آن اشاره می کند، که در جريان تحقيقات خود به پنجاه ترجمه مختلف

برخورد کرده، هر يک با ديگری تفاوت دارد. شايد همه آن ترجمه ها در اصول کلی با هم مغايرت چندانی نداشته باشند،اما برداشت ها و تعبيرات

 هر يک از دانشمندان است که می تواند ميان آنها ايجاد ناهماهنگی کند و پاره ای از اوقات موجب مفاهيم متضاد گردد.

در زمان حاضر که بيش از صد و پنجاه سال از بررسی آيين زرتشت پس از نخستين کوشش از سوی اروپاييان بوسيله آنکتيل دوپرون می گذرد،

 شايد به اندازه کافی امکانات برای ايجاد يک ترجمه واحد رسمی و درک درست انديشه زرتشت فراهم باشد ولی اين کار بزرگ که آرزوی

همه باورمندان است نياز به يک کوشش گسترده علمی دارد که با همکاری گروهی از دانشمندان و نخبگان معتقد به اين آيين با حمايت يک قدرت

 اجتماعی امکان دارد. ولی تا آن زمان می توان از ترجمه ها و تفسيرهايی که فارغ از سوءنيت و دشمنی باشد استفاده کرد که تعداد آنها

کم نيست، نظير ترجمه های هومباخ و اينسلر که از جمله جديدترين برگردان ها هستند در مورد صفات اهورامزدا که زرتشت آنها را برای

 شناخت خداوند آموزش می دهد، تعبيرهای گوناگون ارايه شده است که با آن آموزش ها هماهنگی ندارند. آن شش فروزه اهورامزدا که پيش از

اين ذکر شد، نام ها و نمادهايی هستند انتزاعی، مجرد و کلی که زرتشت با زبان شاعرانه برای نشان دادن نقش آن صفات، به نحوی که بتوان

آنها را درک کرد، بيان می کند. آنها را با اهورامزدا طرف گفتگو قرار می دهد و به آنها شخصيت مينوی می دهد با اشا که راستی و با

 وهومن که نشان انديشه نيک است در هات ۲۹ بند ۶ گفتگو می کند چنانکه بارها پيش آمده يک انسان خردمند گاهی از خود می پرسد و با خرد خود

 رايزنی می کند، وجدان خود را در برابر خود قرار می دهد و از او قضاوت می خواهد. در هات ۲۹ اهورامزدا آنجا که اشا را طرف

 خطاب قرار می دهد،  ...واقعيت آن است که از خود سئوال می کند. اين از خود پرسيدن در همان هات ۲۹ بند ۶ تکرار شده،

 آنگاه اهورامزدا دانای رازها با خود گفت، آيا يک نفر برای رهبری يافت نمی شود.

يعنی «بی مرگان مقدس»،«پاکان جاودان» ناميدند، سپس برای آنها در جهان طبيعی نيز وظيفه ای AMESHA.SPENTA شش صفت

 اهورامزدا را در ادبيات سنتی مزديسنا بنام امشاسپندان معين کردند و هر يک از آنها را سرپرست يکی از پديده ها و عناصر مادی قرار دادند،

 مانند سرپرستی آبها فلزات، گياهان و غيره. اين شخصيت دادن به صفات اهورامزدا در ادبيات سنتی رفته رفته باعث تغيير شکل دادن به آنها شد،

به ترتيبی که بعضی از خاورشناسان آنها را بعنوان فرشته و ملايکه و بعضی ديگر آنها را خدا فرض کرده اند، منتها خدايان کوچک در برابر

 اهورامزدا خدای بزرگ، گروهی نيز اين صفات را به شکل کارگزاران و وزرای يک کابينه و همکاران اهورامزدا معرفی کرده اند که در اداره

 امور به او کمک می کردند. از اين روايات بی اساس بسيار در آيين زرتشت وظيفه قانونگزاری در امور جزيی زندگی و روابط اجتماعی

 به دست مردم سپرده شده، حلال و حرام بودن خوردنی ها و نوشيدنی ها، چگونگی نظافت و بهداشت، شکل و رنگ گفته اند و تکرار شده که

بر آشنايان به آيين زرتشت پوشيده نيست. لباس، رايزنی درباره اداره امور کشور، انواع روش ها برای تامين مخارج عمومی جامعه و هزاران

مسئله ديگر هيچگونه قانون و دستوری از طرف خداوند صادر نشده، اين وظيفه به عهده مردم و نمايندگان آنهاست که در هر زمان بنا به نيازمنديها و

 شرايط زمان و مکان که پيوسته در حال تغيير است هر گونه قانون و مقرراتی لازم است، به دست خود وضع کنند و پس از گذشت آن و

کهنه شدن آن قوانين که با پيشرفت های علمی وعادات و رسوم مردم بستگی دارد، آنها را نسخ کنند و قوانين قابل اجرا که نياز زمان را

برطرف کند وضع نمايند اگر برای خوراک و پوشاک و چگونگی تطهير و پاکيزگی و ساير امور زندگی درصدها و هزاران سال گذشته

 قوانينی از سوی خداوند و بنام او و از طرف او اعلام شود و آنها به نام کلام خدا غير قابل گفتگو وانمود شود و نتوان آنها را تا ابد تغيير داد و

 اصلاح کرد، طبيعی است که پس از گذشت زمان و پيشرفتهای علمی و اجتماعی آن مقررات نمی توانند با شرايط زمان هماهنگ

باشند، در اين صورت اگر بخواهند آنها را تغيير دهند يا اصلاح کنند ناسزا و کفر مطلق است چون نبايد در کار و فرمان خدا دست برد.

از سوی ديگر اگر بخواهند آنها را اجرا کنند در هر زمينه ای مانند پرداخت ماليات، جريمه و تاوان، خوردن و پوشيدن و نظافت

کردن و هزاران مسئله ديگر، اشکالات بسيار بوجود می آيد که موجب آشفتگی، عقب ماندگی، رواج دروغ و تظاهر خواهد.

شد و فساد فراگير جامعه را متزلزل خواهد کرد در آيين زرتشت شريعت و قانونگزاری بدست انسان است ولی بايد شرايط آن که غير

 قابل تغيير است رعايت شود. قانونگزاری در هر زمان بايد با رعايت قواعد تغييرناپذيری به عمل آيد که به نام صفات اهورامزدا در گاتاها

 آموزش داده شده، يعنی بايد با راستی و دادگری (اشا)، انديشه نيک (وهومن) با هدف رسيدن به رسايی و تکامل همراه با نيروی

شهرياری اهورايی (خشترا) به عمل آيد وضع کردن قوانينی بر اين اساس همان چيزيست که نيازمنديهای جامعه را بر طبق شرايط

روز تامين می کند و خاستگاه آن در دستورها و آموزش های بلند پايه عقلايی و اهورايی جای دارد.

 در آيين زرتشت قوانين و امور دولتی و سياسی از امور دينی جداست و برای هر يک از آنها مسئول ها و مديران جداگانه پيش بينی شده.

 جدايی دين از حکومت و سياست در نيايش يَتااهووئيريُو .توضيح داده شده، اين نيايش بند ۱۳از هات ۲۷ است که به عنوان سرفصل

گاتاها شناخته شده و نخستين بخش گاتاها است که با نام نخستين واژه آن آغاز می شود متن نيايش يَتااهووئيريُو همانگونه که رهبر جهانی را بايد برگزيد،

 به همان سان رهبر دينی بايد از روی راستی برگزيده شود.

به آن ترتيب که انديشه نيک (وهومن) دستور داده است، تا کارهای جهان برای مزدا(از روی خردمندی و دانايی) اداره شود.

 نيروی نيک و برگزيده شهرياری که از آن اهورا است، به کسی ارزانی می شود که سرپرست (خدمتگزار) نيازمندان باشد.

اين نيايش در تمام مراسم و آيين ها بارها تکرار می شود، دستورالعمل زندگی اجتماعی است، به مسائل اساسی در زمينه امور دينی، سياسی،

 رهبران اجتماعی، شرايط گزينش و هدف آنها اشاره می کند. رهبر جهانی کس يا کسانی هستند که مسئوليت کشور داری با آنهاست و رهبران

دينی کسانی هستند که آموزشهای اخلاقی و معنوی را به عهده دارند. اين دو مقام از يکديگر جدا و هر کدام مسئوليت معينی دارند و حوزه کار و

 فعاليت آنها متفاوت است. اين دو سمت انتخابی است و مردم با انديشه آزاد و پيروی از اشا و وهومن افراد باصلاحيت را انتخاب می کنند و

 طبيعتا گرايش آنها به سوی کسانی خواهد بود که به خوشنامی شهرت دارند و برای اداره امور آنها توانا و مورد اعتماد هستند،

اين مقام های انتخابی نه موروثی است نه دائمی، از ميان زنان و مردان شايسته می توانند برای يک دوره معين برگزيده شوند.

اين نيايش به صورت نماز و ذکر روزانه از سوی زرتشتيان باورمند بارها تکرار می شود. نوعی تلقين به نفس است که رفته رفته در ذهن و وجدان

آدمی رسوخ می کند و تبديل به خوی ثانوی می شود و اين اعتقاد به وجود می آيد که بايد امور دينی از امور سياسی جدا باشد، اداره امور اقتصادی،

 سياسی و روابط با دولتها و همسايگان و ساير ملل به عهده رهبران سياسی و اداره امور معنوی و اخلاقی به عهده رهبران دينی می باشد.

 جدايی دين از دولت و سياست ميراث فرهنگی و آيينی ملت ايران است و تاريخ ما از زمانهای دور به درستی آن گواهی می دهد.

اين آموزش زرتشت بزرگترين درس آزادی و دموکراسی است که از تبعيض و فساد جلوگيری می کند. با يد توجه داشت امور سياسی

وحکومتی همراه با قدرت است، قدرت های اقتصادی و قانونی هر اندازه که از صافی های گوناکون بگذرند باز ممکن است دچار فساد و آلودگی شوند،

 نوع بشر می تواند به سوی آلودگی و شيوه های اهريمنی گرايش جويد. اگر امور سياسی با امور دوره ای موقت انتخاب می شوند و زودگذر

 هستند ولی اصول معنوی و آموزش های دينی وجود دائمی و ابدی دارند، با آمدن و رفتن دولتها تغييری در سنتها و اصول دينی ديده نمی شود،

 يک دينی مخلوط شوند فسادی که ممکن است در متصديان و رهبران سياسی رخنه کند به دين و آيين که بايد منزه باشد لطمه می زند.

در تمام کشورها و همه جای دنيا حکومت ها و دولت ها برای حکومت و دولت چنانکه در زندگی ملتها ديده ايم خواه در

 کشوری مسيحی يا اسلامی تغيير می کند ولی پايگاه دين ثابت است. دهها شاه و وزير می آيند و می روند بعضی خوشنام و خدمتگزار و

برخی فاسد و تبهکار، هزاران قانون اساسی و مدنی و شيوه های اقتصادی تصويب و اجرا می شوند و پس از مدتی نيز از بين می روند

می تواند تغيير کند با مقررات و دستورهای دينی که از سوی خداوند تصور شده، ابدی و غيره قابل تغيير تلقی می شوند تفاوت کلی دارد اين نيايش

 که جدايی دين از دولت را آموزش می دهد يک بر اساس تغييرات و پيشرفتهای علمی و اقتصادی نيازمندی های و روابط جديدی بوجود

 می آيند که برای اداره و تنظيم آنها بايد مقررات نوينی وضع کرد بنابراين مقررات اجتماعی که هر روز دستور و قاعده کلی است.

 برای همه مردم از هر قوم و مليت می تواند عملی باشد، مانند همه آموزشهای گاتايی که جنبه کلی دارد و ويژه يک منطقه محدود نيست و به

يک تيره و نژاد معين اختصاص ندارد. هنگاميکه پيروان زرتشت سراسر جهان متمدن را اداره می کردند مردم از هر نژاد و پيرو

 هر دين در يک جامعه بزرگ و فراگير در کنار هم با صلح و سازش به زندگی مشغول بودند و شادمانی و خوشبختی برای همگان فراهم بود.

 پيروان همه دين ها مورد احترام و از آزادی کامل بهره مند بودند، هيچکس دين خود را به ديگری تحميل نمی کرد. اين آزاد انديشی و احترام

به انديشه های انسانی بزرگترين وسيله شکوفايی استعدادها و بَهره وری از امکانات اجتماعی و طبيعی است. احترام به همه دين ها و جدايی

آن از حکومت يا به اصطلاح لائيسيته تنها ضامن دمکراسی و رشد اجتماعی است. دريک جامعه لائيک دولت با هيچ دينی نه مخالف

است نه موافق، همه دين ها با هم برابر و مورد احترام هستند و دين کاری به کار دولت و نظام سياسی ندارد نه مورد حمايت دولت هستند و نه مورد

 فشار و تعدی آن بايد مردم با درک درست آموزش های زرتشت و بهره گيری از تجربه تاريخی، خواهان جدايی دين از دولت و سياست باشند.

پيش از انقلاب اسلامی دين اسلام در کشور ايران به هيچ وجه در خطر نبود گو اينکه در آن زمان هم عوامل دينی با حکومت ها

درافتادگی می کردند ولی حد و حدود حکومت و ديانت روشن بود ولی پس از انقلاب اسلامی و برقراری حکومت دينی، گروه کثيری از مردم

از اسلام گريزان شدند و بدون هيچگونه تبليغی، صرفا در نتيجه اجحاف رهبران دينی از دين اسلام خارج و به دين های ديگر گرايش جستند.

 ايرانيان مسلمانی که به دين زرتشت درآمدند در حقيقت دين تازه ای را کشف نکرده اند هر ايرانی با آموزش های زرتشت ناخودآگاه آشنا و

 مأنوس است و نيز اسلامی که در ايران وجود دارد يک اسلام ايرانی است که فقط در حدود صد ميليون در سراسر دنيا به آن اعتقاد

 دارند و با اسلام عربی که دارای يک ميليارد و دويست ميليون پيرو در سراسر جهان است نه تنها تفاوت های کلی دارد بلکه پيروان آنها

 دشمن خونی هستند و ده ها بار جنگ شيعه و سنی به نابودی هزاران نفر پايان يافته. زرتشتی شدن يک ايرانی مسلمان هيچگونه

 ضرری برای اسلام ندارد چون زرتشتيان خواهان آن نيستند که حکومت دينی برپا کنند و همه دنيا را با زور شمشير به آيين

زرتشت درآورند بلکه خواهان آن هستند که به هيچ دينی اجحاف نشود. هرگاه شخصی خود را کانديدای نمايندگی مجلس يا وزارت يا هر

 مسئوليت سياسی و دولتی کرد، از او نپرسند دينت چيست، اگر مسلمان نبود او را از کسب مقامات سياسی و دولتی محروم نکنند.

 هرکس با هر دينی اگر شناسنامه ايرانی دارد بايد بتواند در تمام امور دولتی، حکومتی و سياسی انتخاب شود. تنها شرط لازم بايد صلاحيت

 فنی و اخلاقی و حسن شهرت باشد نه پيروی از ديانت اسلام يا يک دين حاکم ديگر شرايط گزينش: آزادی درباره همه امور اجتماعی در گاتاها

راهنمايی و دستور کلی وجود دارد که بر پايه های منطقی استوار شده و برای هرکس که دارای عقل سليم باشد پذيرفتنی است.

اصل گزينش که برای بالاترين مقامات کشوری و دينی آموزش داده شده يک دستور کلی است که در تمام مراحل زندگی اجتماعی و

 سازمانی يک جامعه بايد اجرا شود.آنچه با اصل گزينش آميخته و تفکيک ناپذير است آزادی انديشه و اراده است. انتخاب کردن بدون داشتن

آزادی بی معنی است آزادی در گاتاها محدوديت ندارد، از لحاظ سن و سال، وابستگی به يک طبقه اجتماعی و يا داشتن يک موقعيت مالی هيچ قيد و

شرطی ذکر نشده است. تمام مقررات و شرايط مربوط به امور زندگی مردم بايد بوسيله آنها در قالب قوانين مختلف جزائی، مدنی، مالی و

غيره به دست مردم وضع و تدين شود. در هر جامعه بر طبق نيازمندی در زمانها و مکانهای مختلف، قوانين ايجاد می شود پس از مدتی از

 اعتبار و ارزش می افتد و قوانين ديگری بدست آنها بوجود می آيد. مسائل مربوط به قانونگذاری و روابط اجتماعی مسائلی نيستند که تصور

 شود يک بار برای اَبَد از جانب خداوند نازل شده و هيچکس حق ندارد درباره آنها گفتگو کند خدای زرتشت که نماد خردمندی است پرتوی

از خرد خويش را با نهاد آدمی درآميخته که در روشنائی آن بتواند راه درست را از نادرست بازشناخته و در قيد و بند آموزش های ديِو دروغ و نادانی

اسير نشوند. اصل گزينش نشان احترام به شخصيت انسان است. آن انسان خردمندی که بايد در سرنوشت خود دخالت کند و با انتخاب درست،

ضامن آرامش و خوشبختی جامعه خويش باشد. هرگاه موضوع انتخاب به ميان می آيد بی درنگ اين واقعيت ظاهر می شود که انتخاب کنندگان

 ممکن است دارای انديشه های گوناگون باشند و کسی را انتخاب کنند که با انديشه و برنامه او موافق هستند. پيش آمد اين حادثه که دو يا چند

گروه مختلف و مخالف يکديگر که حق دارند در امور اداری کشوری دخالت کنند کاملاٌ طبيعی است. در اينصورت مقررات سازمانی هر کشور

 طرز کار و وظيفه آنها را معين می کند نتايج طبيعی که از اين مانترا و نيايش به دست می آيد عبارتند از :

 ۱­ قانون يا هر تصميمی که از سوی مردم و نمايندگان آنان تصويب و ارايه شود. همگان آن را از خود می دانند و در اجراء آن

مشارکت می کنند. بديهی است اگر کسی در اخذ تصميمی دخالت نداشته، در اجرای آن هم دخالت و کمکی نمی کند.

۲­ هرگاه دو يا چند گروه که دارای برنامه های مختلف و مخالف باشند و حق دخالت در امور کشورداری به آنها واگزار شده باشد،

 بنابراين گروهی که اکثريت دارد قدرت اجرايی را به دست می گيرد و ديگران در قطب مخالف بايد به زندگی و فعاليت سياسی خود ادامه

دهند و بر اعمال مسئولين و امور کشور نظارت کنند، وجود اقليت مختلف در برابر قدرت اکثريت يعنی آزادی سياسی و دموکراسی. احترام

 به آزادی انديشه مردم در امور کشورداری و باورهای دينی با واقعيت های تاريخی کشور ما کاملاً هماهنگ است.

 اداره سرزمين های پهناور و با مردمی از تيره های گوناگون در يک کشور سازمان يافته پيش از حمله عرب ها بر اصول و روشهای

درستی استوار بود که از آموزشهای زرتشت سرچشمه می گرفت. اين آموزش ها يعنی آزادی و احترام به انديشه انسان، پيروی از

 يک نظم اجتماعی که بدست خود آنها برقرار شود، بخشی از سنت و تاريخ و هويت ملی ايرانيان است. پايه های اخلاقی وفلسفی

گاتاها برای مديريت و نظام اجتماعی بهترين راه حل مشکلات است چون هرگونه زور و تحميل را در مراحل زندگی فردی نفی می کند،

 هيچ امتيازی برای هيچ فرد يا خانواده ای از هيچ تيره و طايفه ای برقرار نمی کند. در اين نظام ارزش و احترام هرکس به ميزان پيروی

 او از راستی و نيک انديشی «اشا و وهومن» و پيروی از راستی و انديشه نيک در گزينش .خدمتگزاری به نيازمندان است.

 يعنی مردمی که نياز به آرامش، امنيت، آسايش و خوشبختی دارند اصل گزينش منحصر به امور کشوری و دينی نيست.

زرتشت در سراسر گاتاها درباره گزينش درست آموزش می دهد، انسان در هر لحظه از زندگی خويش برای هر کار و گفتاری بايد تصميم

بگيرد و از ميان شيوه ها و راه های گوناگون که در برابرش وجود دارد يکی را انتخاب کند. گزينش بايد بر اساس پيروی از اشا و وهومن و

 هماهنگ با خرد باشد. هر کجا مردد شد يا توانست راه خود را گزينش کند در اين صورت بايد با خرد خويش رايزنی کند و دستور آن را

اجراء نمايد، پيروی از خرد تنها راهی است که مردم را در نقطه به هم می رساند و هيچکس در پذيرش آن اختلاف ندارد، پيروی از اشا يعنی

 درک قانونی و نظامی که در تمام هستی جريان دارد. در درستی اين نظام کمترين ترديدی نيست، کار و کنش آدمی بايد با آن هنجار

 هستی هماهنگ باشد و هر کاری را به جای خود و با وسيله لازم و با تعادل منطقی بدون افراط يا تفريط انجام دهد، در اين صورت

 نتيجه آن راست و درست است، به همين دليل اشا را به راستی تعبير می کنند. اشا نماد نظمی کاستی ناپذير در نهاد هستی است و بدون چون

 و چرا هميشه و همه حال اجراء می شود و استثناء پذير نيست، آنرا به هماهنگی و تعادل و دادگری نيز تعبيير می کنند. بدين معنی که در

برابر هر کار و کنش يک واکنش حتمی و ضروری وجود دارد مانند يک قاعده يا ضابطه قانونی که بايد هر عملی را براساس آن قضاوت کرد،

 کيفر و پاداش هميشه بايد بدون استثناء با آن معيار قانونی منطبق و هماهنگ باشد و آن اصل تعادل و دادگری است که انسان بايد در گزينش های

 شخصی و روابط خود با ديگران رعايت کند. وهومن يا نماد عقل کل به انديشه يا منش نيک تعبير می شود، انسان را از هر گفتار و

 کار و کنش نادرست بدور می دارد، راه راست را نشان می دهد، زشتی و پليدی را آشکار می نمايد و راه پرهيز از آن را نشان می دهد و

 انسان را در گزينش به راه راست رهبری می کند. وهومن صفت اهورامزدا نماد و منشی است که با دانش همسنگ و برابر است و بايد

 يکی از پايه های گزينش باشد. انسان با پيروی از وهومن بايد در دانايی خود و ديگران بکوشد، در کنار يک زرتشتی نبايد هيچ نادان و نيازمندی

 وجود داشته باشد. به اين ترتيب وظيفه رهبران جهانی و دينی که از سوی مردم انتخاب می شوند از يک طرف و وظيفه مردم در برابر

امور سياسی و دينی روشن خواهد بود.

                                               دکتر آبتين ساسانفر